a thought ...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.

معلم گفت : هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.

وقتی نام سعید درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.

چرا که سعید به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.

وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛

روی همه ی آنها نوشته شده بود: سعید ...

"مهربانیهای صادقانه ی کودکی هایمان را از یاد نبریم..."

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ

ﻣﺴﺘﺤﻖ "ﺳﺘﺎﯾﺶ" ﺍﺳﺖ .

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . . ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ ؛

ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ ! !

Join Mailing List